فقط با حالا بیان تو
مرادوست بدار اندکی.ولی طولانی
حسود شدم یه مدته دارم حسودی می کنم.به خیلیا به خیلی چیزا به پسرعموهام که خدای شانسن.به دختر عموم که هرجا باشه همه رو به خنده
میاره. به دختر داییم که توی هر شلوغی وشرایط درس می خونه به شوهر
خواهرم که خواهرمو با خودش برده به
اونایی که هرچقدر سختی دارن خنده یادشون نمی ره به
اونایی که گند می زنن به زندگی یه 1نفرو راحت میرن و براشون اهمیت نداره به
اونایی که راه زندگیشون رو پیدا کردن به
اونایی که تنها نیستن به کسایی
که محبوب همه هستن به
................................ شما هم
حسودید؟به چی حسودی می کنید؟
به مادر گلم به خواهر عزیزم به خاله و عمه و زن دایی و زن عمو به مادر شوهر نداشته به خواهر شوهر و جاری نداشته به زن همسایه به همه ی بانوهای ایرانی تبریک می گم از ماشین پیاده شدم لباسای عیدمو پوشیده بودم رفتماون طرف خیابون خیلی شیک رفتم جلوی عابر بانک واستادم خیابون خلوت بود کسی هم دور و برم رد نمی شد مغاره ی بغل دست بانک هم بسته بود کارت هدیه ای که دختر خاله جانم بهم داده بود رو وارد دستگاه کردم اما پول رو بهم نمی داد و فیش می داد موجودی قابل برداشت صفر منم که عصبی تا بالاخره دفعه ی چهارم پول رو داد من هم کارتو برداشتم و گفتم(( خاک بر سر)) برگشم دیدم 5.6 تا مرد پشت سرم منتظرن منو می گی خشکم زد فک کنم همه شنیدن آب شدماااااااااااااااااااااااااااااا 21 ام اسفند آخرین روزی بود که رفتیم مدرسه جمعه ی آخر سال رفتیم شهر خودمون . خیلی دلم گرفت یکی از فامیل های دورمون طلا فروش بود.3 هفته مونده به عید دزد زده بود به طلا فروشیش و با تفنگ راست زده بودن به قلبش و کشته بودنش رفتیم سر خاکش...................اعصابم خورد شد. پسرش زجه می زد.مادرش.زنش................. بعدش رفتیم سرخاک مادر بزرگم.............و چند نفر دیگه وقتی اومدم خونه از سردرد مردم از بس گریه کرده بودم عروسی عموم بود قبل ایام فاطمیه...... بد نبودش اما شخصیت چند نفرو شناختم........کلافه شدم-------------فهمیدم خیلی ها 2رو هستن. از این دنیا حالم به هم می خوره بغضی ها چقد می تونن بی چشم و رو باشن آخه؟ تنهاو شکسته دود می خیزد ز خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام
با درون سوخته دارم سخن کی به پایان می رسد افسانه ام؟ دست از دامان شب برداشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر خویش را از ساحل افکندم درآب لیک از ژرفای آب بی خبر . بر تن دیوارها طرح شکست کس دگر رنگی در این سامان ندید چشم می دوزد خیال روز شب از درون دل به تصویر امید. تا بدین منزل نهادم پای را از درای کاروان بگسسته ام گرچه می سوزم از این آتش به جان لیک بر این سوختن دل بسته ام. تیرگی پا می کشد از بام ها صبح می خندد به راه شهر من دود می خیزد هنوز از خلوتم با درون سوخته دارم سخن. تورو می خوام کنارم بی تو آروم ندارم نمی تونه جاتو کسی تو دلم بگیره فقط تو رو می خوام من بی تو آروم ندارم بی تو زندگیم محاله بی تو یه روز یه ساله دلم برات چه تنگه دنیا باتو قشنگه می بو سمت یه عالم آروم میشه خیالم باتو همش رو ابرام نباشی خیلی تنهام تو دنیا هیچ کسو از تو بهتر ندیدم یه تار موتو عزیزم به صدتا دنیا نمی دم به آرزوم می رسم با تو من خوش بختم تام عمرم شب و روز دنبالت می گشتم قلبم مال تو جونم مال تو عشقم به تو می نازم نفسم قلبم مال تو جونم مال تو عشقم من تو رو دوست دارم عزیزم عشق همیشگی می تمام زندگیمی همش تو رویاهامی مثل نفس باهامی تو خوبی و خواستنی پاکی و دوست داشتنی هرجای دنیا باشی الهی زنده باشی من زیاد نمیام وبلاگم شاید هفته ای یک بار کنکور شده غول زندگی من ولی به هر کی که نظر داداه باشه حتما سر می زنم بای این جمله فرمایش کوروش شهریار ایران است ولی در روزنامه خراسان امروز به نام یک خارجی نوشته شده است آیا می دانید حذف بخش هخامنشیان از کتاب تاریخ مدارس به تصویب رسید فرزندان ما حتی اسم کوروش و داریوش را نخواهند شنید؟ می دانید روز ۱۷زون روز جهانی کوروش است واین روز فقط در تقویم ایرانی نیست؟ اگه ایرانی هستی این رو به همه بگو

خنده می زد شیرین
تیشه می زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که تنها شیرین
بی نهایت زیباست....
| Design By : nightSelect.com |
